29. تارا

جدیدنا با خواهرزادم میشینم و کارتون فوتبالیستها رو نگاه میکنم. بچه که بودم عاشق این کارتون بودم، عاشق اون توپی که تو هوا شوت شده بود و معنیش این بود که فوتبالیستها رو میخواد بده!

نمیدونم تیتراژ این کارتون یادتون هست یا نه، اول یه توپ شوت شده تو هوا نشون میداد بعد صدای شوت توپ میومد و بعد بازیکنا رو نشون میداد که دنبال این توپ میدون! من عاشق اون صحنه ی توپ شوت تو هوا، بودم، حسی شبیه این داشتم : آخ جوووون ، هوررااا فوتبالیستها، یوههوووو ، فوتبالیستهارو میخواد بده!!  هورا فوتبالیستها تموم نشده که هیچ، بلکه میخواد شروع بشه! ....بزرگترین کابوسم این بود که تلویزیون رو روشن کنم و ببینم فوتبالیستها داره تموم میشه! حتی موقع تماشا کردنش غصه این رو میخوردم که تموم نشه! دوست داشتم همیشه پخش بشه.

خب بچه های این دوره زمونه که از این مشکلات ندارن! سی دی های هر سری رو دارن و میذارن به نوبت میبینن...ولی مسلما اونا هیچ وقت اون حس لذت و شادی که من موقع دیدن اون توپ تو هوا داشتم رو نخواهند داشت و 20 سال بعد هم اون حس نوستالژیک رو به یاد نمیارن! مثل الان منزبان

خدایی ما یک صدم اینا امکانات نداشتیم ولی کیف و حالِ دنیا و آخرت رو میکردیم!

علاوه بر سوباسا که دوسش داشتم، پسری بود به اسم تارا ،که یادمه مریض بود و با باباش اومده بود شهر اینها و تو تیم شاهین هم مشغول به بازی شد. بعد یه مدت هم رفت انگار. من تو عالم کودکی عاشق این پسر بودم!! البته خواهرزاده وروجکِ 4 ساله من ، بهم گوشزد که درستش "تارو" هست نه تارا! ولی واسه من از همون بچگی تارا بوده و تارا هم میمونه نیشخند 

تارا موهای قهوه ای داشت و به همه بچه های تیم و تازه کار ها روحیه میاد، تو خط حمله بود و با سوباسا پاسکاری میکردن تا گل میزدن! 

وقتی بچه بودم گاهی فکر میکردم سوباسا رو بیشتر دوست داشته باشم یا تارا رو!؟ متفکرولی در نهایت به این نتیجه میرسیدم که تارا رو با هییییشکی عوض نمیکنم!نیشخند

خلاصه اینکه جدیدنا عشق سابقم رو ملاقات کردم و همه ی اون احساسات قشنگم رو به یاد آوردمخیال باطل

الان دقت میکنم و میبینم که این کارتون رو چقدر هیجان انگیز ساختن! وقتی یه تیم داره حمله میکنه و به دروازه نزدیک میشه، طوری در تیم مقابل ،همه میترسن و در حال سکته هستن که انگار حالا چه خبره! خب فوقش گل میخورین دیگهنیشخند ولی وقتی بچه بودیم مسلما اینها رو نمیفهمیدیم و ماهم تا لب هیچان میرفتیم....یادمه از کاکرو اینا متنفر بودم چون همیشه رقیب سوباسا بود...اگه اون موقع بهم میدادنش از وسط جرش میدادم!.......یادمه یه دروازه بانی هم بود که همیشه موهاش کل چشماش رو پوشونده بود! یعنی چشماش اصلا دیده نمیشد و من همیشه منتظر بودم این آقاپسر موهاش رو بزنه کنار!نیشخند

خیلی دقت میکنم که این کارتون رو چجوری ساختن که واسه نسل های مختلف جذابه!...پر از هیجان و اتفاقات عجیب!  دوتا برادر دوقلو رو هم به یاد میارم که میپریدن روی تیر دروازه و از اونجا چندمتر میپریدن هوا! و بعدش کله! ......و اینکه چجووری از سوباسا یه قهرمان ساختن! ولی قهرمان اونا که عمرا به پای تارای من نمیرسید!قلبنیشخند

کودکی، کجایی که خیلی دلم واست تنگ شده گریه

-----------------------------------------------------------------------

پی نوشت: آهنگ وبلاگم

Unutmak kolay olsa çoktan unuturdum - اگه فراموش کردن آسون بود خیلی وقت پیش فراموش میکردم

Boşvermek kolay olsa kendimi avuturdum - اگه رها کردن آسون بود خودمو تسکین می دادم

.......

آهنگ رو سعید برام ایمیل کرده ، قبلا نشنیده بودمو وقتی شنیدم خیلی دوست داشتم و همش دارم گوش میدم.

/ 43 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گربه تنها

من الان میشینم و باب اسفنجی میبینم ... و کلی هم میخندم[خنده]

خانومِ میم

آآآآآآآآآآآآآآآخ گفتی یادمه هر وقت میخواس فوتبالیستا شروع شه با داداش کوچیکم تو خونه همزمان با اون آهنگ شروعس با هیجان فوقولعاده ای سروع میکردیم بدو بدو تو خونه، انگار رو ابرا بودیم! بعدشم هر وقت تموم میشد باز تا چن ساعت تو حیاط خونه فوتبال بازی میکردیم بس ک انرژی میداد بهمون یادش بخیر اون 2 تا داداشه بودن دندونای خرگوشیشون بیرون بود دوقلو بودن، بعد ی شیوه داشتن یکی دراز میکشید اون یکی میپرید رو پاهاش بعد میپرید آسمون، یادته؟؟؟ من و داداش کوچیکم سر این قضیه انقد تمرین کردیم ک سر آخرین تمرین دستم شیکست :)))) یادش بخیرررررررررررر من همیشه اون پسره میوزیگی بود کی بود ناراحتی قلبی داشت، اونو دوس داشتم با واکی بایاشی یادش بخیر کلن روحیمو عوض کرد این پستت :)

گربه تنها

هنوز تو 3 سالم [خنده]

آدم

ای کاش ایوب بود و می آموختم صبرش را ای کاش سلیمان بود می آموختم زبان حیوانات را

aytak

منم پس ورد می خواااااااااممممممممم[گریه][ناراحت]

زهرا

اخی منم یادمه همیشه سر اینکه پسرا این کارتون رو نبینن و بزارن من بزنم کانال دیگه دعوا می کردم هیچم از بچگی ازش خوشم نمیومد گفته باشم وبلاگت خیلی قشنگه خدا قوت چاقی خوب نیستا بخای نخای ازدواج کنی چاقالو میشی قول شرف میدم

تنبل خانه دار

انیل عزیز من همیشه میخونمت واقعا متشکرم که همیشه به من سر میزنی ونظر میدی!!انیل جان گفته بودی نظرت رو تایید نکنم اما من هر چی خوندمش چیز بدی توش پیدا نکردم که مانع تاییدش بشه !چرا گفتی عمومی نشه؟

گربه تنها

من همه حیون ها را دوست دارم ... چون صادقانه دوست دارن .... صفر که ارزش نداره از جلوی سنم برش داشتم [زبان]

نیلا

واای من عشق ابلهانه ای به واکاشی سوما یعنی اون دروازهبان مو قشنگه داشتم جدی ها ما در دوران طفولیتمون به شخصیت های کارتونی عشق میورزیدیم چه بانمک بودیمیا